ماه دوم "زبانِ جهانِ هستی"


توضیحات

زبانِ جهانِ هستی در یک نگاه 

اگر زبانِ جهان، کائنات و در کل قوانین جهان را نیاموزی درست مثل این است که وارد سیاره ای دیگر شده ای که با هیچ کس نمی توانی حرف بزنی. نه تنها حرف، بلکه ساکنان  آن سیاره فقط یک راه برای ارتباط برقرار کردن دارند که حتی تو با زبان اشاره هم نمی توانی خواسته ات را عنوان کنی. این یعنی از آن چیزهایی که می خواهی تا همیشه محروم هستی. همه چیز هست اما تو از آن نداری. و این احساس بسیار بدی  است.  الان هم در این کره خاکی اکثر ادم ها دچار همین احساس هستند. همه چیز در این دنیا هست ولی نمی توانند آن را داشته باشند. فقط چون این افراد میلیارد ها نفر هستند برای اکثریت به یک واقعیت تبدیل شده است.  اکثریت آن را پذیرفته اند و ناامیدانه از پول، روابط عاطفیِ خوب، سلامتی دست شسته اند. و از خدای مهربان برای خودشان یک خدای ظالم ساخته اند. چون هر چه او را صدا می زنند گویی جوابی نمی دهد یا شاید جواب می دهد اما ما زبان جهانش را نمی دانیم؟


یکی از معجزات زندگی من

داستانی که سال ها پیش رخ داد و الان بعد از بیست سال می توانم حکمت آن را متوجه شوم:

دقیقا نمی دانم چند سال پیش بود اما حوالیه سال های 77-78 بود در آن سال ها تازه به دبیرستان رفته بودم، دانش آموزی بسیار درس نخوان و فراری از درس و مشق و مدرسه تا جایی که یادم می آید در تمام  زمانِ تحصیلم چه در مدرسه چه در دانشگاه حتی یک کتاب را به درستی نخواندم. در طول ترم همیشه دنبال راهی بودم تا با کمترین زحمت نمره ی قبولی را بگیرم که همیشه هم موفق بودم. نمی خواهم در مورد روش های عجیبی که برای نمره گرفتن داشتم حرف بزنم. اما جالب است که یکی از مهمترین پیام های زندگی ام توسط یک کتاب به من داده شد، توسط چیزی که همیشه از آن فراری بودم. یک روز که برای باد کردن توپ فوتبالم به زیرزمین خانه مان رفته بودم تا پمپ باد را پیدا کنم، به صورت اتفاقی کتابی بدون جلد و بسیار نامرتب نظرم را جلب کرد کتابی که هنوز هم نه نام نویسنده و نه نام کتاب را نمی دانم چون حدود 30-40 صفحه از وسط ان کتاب بیشتر باقی نمانده بود. زیاد مطمئن نیستم اما اولین شماره ی صفحه کتاب 179 بود. نمی دانم چه چیزی من را مجاب کرد تا حداقل همان صفحه اول کتاب را مطالعه کنم. با هر درگیری ذهنی که بود شروع به خواندن آن کردم. جملاتی معمولی مثل این که همیشه نیمه ی پر لیوان را ببینید، مثبت فکر کنید، به حرف دیگران اهمیت ندهید، کاری که دوست دارید را انجام دهید و از این جور صحبت ها. داشتم به این فکر می کردم که ببین مجتبی تو فردا امتحان داری کتاب درسیت رو نمی خونی اونوقت مثل دیوونه ها داری اینو می خونی. که به یک باره جمله ی در آن صفحه نظرم را جلب کرد:

هر از چند گاهی به پشت بام خانه تان بروید و در حالی که دراز کشیده اید به آسمان خیره شوید و هر چیزی را که می خواهید در درونتان تصور کنید تا خداوند آن را به شما بدهد. ذهنِ تو آنقدر قدرتمند است که می توانی سخت ترین بیماری های جسمی را با آن درمان کنی. خیال تو انقدر قدرتمند است که می تواند هر انچه که تو می خواهی، برایت فراهم کند فقط کافیست به آن درست فکر کنی و در مورد آن درست حرف بزنی. گویی آن صفحه را خودم نوشته بودم چون خودم هم همیشه کم یا زیاد این کارها را می کردم. بعد از ان ماجرا فهمیدم تنها من نبودم، خیلی ها ناآگاهانه همین کار می کردند. اما از آن موقع به بعد این موضوع  را بسیار جدی گرفتم. تا جایی که هر وقت سرما می خوردم با ذهنم در درونم انقلابی بر پا می شد تا ویروس ها را از بین ببرم. آن صفحه از کتاب بسیار من را مطمئن تر از قبل کرد به گفته هایش ایمان پیدا کردم. و همین یک صفحه از کتابِ گمنام باعث شد تا با قانونی که حتی نامش را نمی دانستم آشنا شوم تا معجزه وار از همه ی مراحل حساس زندگی ام مثل کنکور، خدمت سربازی، پیدا کردن اولین شغل، پیدا کردن دوستان خوب و... به راحترین شکل ممکن عبور کنم. کاش آن کتاب را نگه می داشتم و آن چند صفحه را کامل می خواندم. در این صورت متوجه می شدم که همین قوانین مهربان اگر برخلافشان عمل کنی به بی رحم ترین شکل ممکن با اتفاقاتی تورا از پا در می آورند. همان اتفاقاتی که با فراموشی قوانین آن کتاب برای من رخ داد. {در این مورد در جای دیگر صحبت کرده ام}. این خاطره را از آن جهت تعریف کردم که در ادامه موضوعاتی را که مطرح می کنم را با نگاهی متفاوت و بدون برچسب های ذهنی بخوانید و بپذیرید.

قانون جذب چیست؟

اصلا قصد ندارم در اینجا تعریف علمی از این قانون داشته باشم به اندازه ی کافی در فایل های رایگان و بصورت کامل در دوره از نظر علمی این قانون را شرح داده ام.

قانون جذب همان نیرویی است که دوستانِ من را زمانی برای بازی فوتبال به سراغ من فرستاد که توپ من نیاز به باد شدن داشت. قانون جذب همان نیرویی است که من را به برای پیدا کردن پمپ باد به زیر زمین خانه مان هدایت کرد در صورتی که آنجا نبود و من فراموش کرده بودم پسر همسایه آن را همین دیروز از من قرض گرفته بود. قانون جذب همان نیرویی است که توجه ی من را به کتابی جلب کرد که معلوم نیست چه کسی در چه سالی آن را خریده بود. قانون جذب همان نیرویی است که شاید بچه ای را مامور کرده بود تا برای بازی تا صفحه 178 کتاب را پاره کند، تا من در اولین نگاه به صفحه 179 برسم. قانون جذب همان نیرویی است که به درخواست من جواب داد درخواست ادمی بسیار بی خیال که همیشه به دنبال این بود که چگونه با کمترین زحمت بهترین نتیجه را بگیرد. قانون جذب همان نیرویی است که که شما را با هزاران اتفاق مختلف هدایت کرده است تا الان در حال خواندن این مطلب باشید. قانون جذب همان نیرویی است که نمی دانم با این مطلب چه پیامی برایتان دارد اما می دانم که حتما چیزی به شما می خواهد بگوید. شاید هم همین صفحه که در حال خواندن آن هستید همان چیزی را برای شما رقم بزند که سال ها پیش صفحه 179 از کتابی گمنام برای من رقم زد. اما شما مثل من تنبل نباشید و تا انتها برای شناخت این قانون حرکت کنید.

چرا باید قانون جذب را شناخت؟

چون خدا هر جور که بخواهی برایت خدایی می کند.

عاشق این جمله هستم. این یعنی تو خالق زندگی ات هستی. یعنی خدا جوری این جهان رو خلق کرده و به تو اختیار داده که هیچ کسی هیچ وقت نتونه طلب کار خدا باشه. پس باید مراقب باشی که چه چوری داری زندگی می کنی آیا از زندگیت راضی هستی یا نه؟ شاید هم به این امید دست از همه چیز شستی که حتما خدا نخواسته من پولدار باشم یا خوشبخت نباشم یا چه می دونم، صدها بهانه ای که خداروشکر دیگه حتی به ذهنم نمی رسند که بخوام اینجا ازشون بگم. باز هم نمی خوام دلیل علمی برات بیارم فقط می خوام بهت بگم هیچ بهانه ای برای خدا نمی تونی بیاری و اگر به اوج موفقیت نرسی یا هنوز نرسیدی هیچ جوره نمی تونی بندازیش گردن دیگری حتی گردن خدا، خدایی که از مادر هم به ما مهربان تر هست. می دونی چرا؟ چون قوانینی در این دنیا وضع کرده و همه چیز رو در تسخیر تو در آورده تا بتونی بهترینِ خودت باشی. چون تو لایق بهترین ها هستی. که مهمترینش قانون جذبِ که باید خیلی خوب بشناسیش. اگر میگم همه چیز رو خودت از خدا خواستی و الان هر چیزی که هستی رو خودت از خدا خواستی براش دلیل دارم دلیلش رو هم توی ماه اول دوره که اسمش "وعده ی خداست" توضیح دادم.

قانون جذب چگونه به ما کمک می کند؟

قانون جذب مسیر رسیدن به خواسته هایمان را با کمترین صرف زمان، انرژی و زمان هموار می کند.

یعنی اینکه وقتی می خوای به پول برسی بجای اینکه چند بار شغل عوض کنی و ضرر کنی تا بالاخره شغل مورد علاقت رو پیدا کنی، همون اول کار وقتی طبق قوانین عمل کردی اتفاقاتی رو برای تو رقم می زنه که با کارها و تصمیمات فیزیکیِ تو در هماهنگی باشه. و تو در کمترین زمان و با بالاترین کیفیت به خواستت می رسی. همین هم توی روابطت صادقِ. یه ادم حتما نباید چند بار شکست عاطفی داشته باشه تا بالاخره اونی که باهاش خوشبخت می شه رو پیدا کنه قانون جذب اینجوری به یه قانون جذبی کمک می کنه: بجای اینکه تو دنبالش بگردی و بخوای پیداش کنی،اون تورو پیدا می کنه. اونی که تو دوست داری در بهترین زمان ممکن می یاد سراغت و پیدا میکنه.

چون توده های انرژی کم تراکم و مثبت، جذب توده های انرژی پر تراکم و مثبت می شوند. این یک قانونِ و راز بزرگ ادم های کاریزما.

امیدوارم تا اینجا از شرکت در دوره لذت برده باشی.

برچسب ها :

محصولات مشابه

Top